وبلاگ اخـــتــــصاصـــــي پـــــاديـــان پــــــــارســــــــي
( فروغ فرخزاد)
نوشته شده توسط ارشیا در چهارشنبه بیستم آبان 1388 ساعت 8:17 موضوع | لینک ثابت
هردم است اینه را می شکنم
تا نشکند بغض من... قلب من و... اه من
اهسته... ارام ..کم کم..
قلب من شاید.. نه حتما همان اینه است
که هردم هرگاه می شکند
تمنا خواهشا تسلیم
ترسیدم ازآن حس بی غرور
دستان گرم
حرفهای پرکنایه
نگاهان شرور
سایبانت رانمی خواهم براین حس تنهایی
نمی خواهم تورا باحسی پرغرور
نوشته شده توسط باران در دوشنبه هجدهم آبان 1388 ساعت 22:23 موضوع شعر | لینک ثابت
زمين
فراموش نميکند راز رويش گندم را
و خاک
ز ياد هيچ درخت کهنسالي نخواهد رفت
و آب
شاعر رمز رويش ها
ترانه ي جاري شدن را بي دريغ خواهد خواند
و گل
هيچگاه نياز حضور بلبل را از حافظه ي رويش پاک نخواهد کرد
خوب گوش کن
صداي رويش چمن را ميشنوي؟
نگاه کن
عبور خنک آب را از شريان سبز باغچه ميبيني ؟
بيا ما نيز از ياد نبريم که زمين
هرگز راه هزار سال آمده را باز نخواهد گشت
نوشته شده توسط ارشیا در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 20:57 موضوع | لینک ثابت
شكر ايزد فنآوری داريم
صنعت ذرهپروری داريم
از كرامات تيم ملیمان
افتخارات كشوری داريم
با نود حال میكنيم فقط
بس كه ايراد داوری داريم
وزنهبرداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داريم
میتوانيم صادرات كنيم
بس كه جوكهای آذری داريم
گشت ارشاد اگر افاقه نكرد
صد و ده و كلانتری داريم
خواهران از چه زود میرنجيد
ما كه قصد برادری داريم
ما برای اثبات اصل حجاب
خط توليد روسری داريم
اين طرف روزنامههای زياد
آن طرف دادگستری داريم!
جای شعر درست و درمان هم
تا بخواهی دری وری داريم
حرفهامان طلاست سی سال است
قصد احداث زرگری داريم
ما در ايام سال هفده بار
آزمون سراسری داريم
اجنبی هيچكاك اگر دارد
ما جواد شمقدری داريم
تا بدانند با بهانه طنز
از همه قصد دلبری داريم
هم كمال تشكر از دولت
هم وزير ترابری داريم
نوشته شده توسط زهرا اسدي در شنبه شانزدهم آبان 1388 ساعت 18:49 موضوع | لینک ثابت
منبع : کافه کاناپه
" محاکمه " ، اثر " فرانتس کافکا " با ترجمه " علی اصغر حداد "، 272 صفحه از نشر
ماهی به قیمت 4000 تومان.
محاکمه رمانی از فرانتس کافکا (1883-1924)، نویسنده آلمانی زبان اهل چکسلواکی
که پس از مرگ نویسنده، در 1925، در انتشارات «دی شاید» در برلین انتشار یافت.
ماکس برود، دوست صمیمی و وصی او، اطلاع میدهد که این رمان صورت دستنوشته
بدون عنوانی داشت. ولی نویسنده (کافکا) هنگام سخن گفتن از آن، همواره آن را به
نام محاکمه میخواند. اگر تقسیم فصلها و عناوین آنها از کافکا است،ترتیب و توزیع آنها
کار ماکس برود است که علاوه بر این،صلاح در آن دیده است که بعضی از فصول ناقص را
کنار بگذارد. کافکا، که این رمان را ناتمام میدانست، تصمیم داشت که پیش از فصل
پایانی مطالبی برآن بیفزاید: با این همه، میتوان این اثر را، با همه ناتمام بودن،
کامل دانست. کافکا از همان صفحه اول، با مهارت بیمانندی خواننده را به قلب
ماجرا میبرد.
کافکا از همان صفحه اول، با مهارت بیمانندی خواننده را به قلب ماجرا میبرد:
«بی گمان، تهمتی به یوزف کی. زدهاند زیرا یک روز صبح بی آنکه خطایی از او
سرزده باشد، توقیفش کردند. آن روز صبح، آشپز مادام گروباش، صاحبخانهاش که
هر روزدر حدود ساعت هشت صبحانهاش را میآورد، پیدایش نشد. چنین چیزی
پیش از این هرگز اتفاق نیفتاده بود. ک. باز هم کمی صبر کرد و، در همان حال، از
بالشش به پیرزن ساکن خانه رو به رو که با کنجکاوی غیرعادیی به او خیره شده
بود نگاه میکرد. بعد، در حالی که هم گرسنهاش شده بود و هم نگران بود، زنگ زد.
در این موقع ضربه ای به در خورد و مردی که ک. هرگز او را در این خانه ندیده بود
وارد شد.» به این ترتیب، یوزف ک.، که از کارمندان میان حال بانک بود و در رفت و آمد
میان اتاق کارش در بانک و خانهاش زندگی منزویانه و منظم و مجردی را میگذراند،
خود را در برابر دو مرد اونیفورم پوشیده مییابد که به ادعای خودشان مأموران دادگاه
هسند و آمدهاند تا به او رسماً ابلاغ کنند که باید خود را تسلیم و در اختیار قضات مأمور
بازجویی قرار دهد. بنابراین، یوزف ک. در موقعیت متهمی است که تحت تعقیب است،
ولی در عین حال آزاد است: می تواند به کارهایش بپردازد، ولی هر آن منتظر پاسخ دادن
به احضاریههایی باشد که بعداً برایش خواهند فرستاد. با این همه پلیس موضوع اتهامش
را معلوم نکرده است، و رفتار غیرعادی مأموران پلیس یک لحظه او را به این فکر میاندازد
که ممکن است همکاران اداریاش خواستهاند، به مناسبت سیامین سال تولدش،
شوخیی با او کرده باشند. ولی به زودی متوجه میشود که اشتباه میکند، زیرا این
واقعه نوعی احساس قبلی نامشخص او را تأکید میکند؛ به ا ین معنی که او احساس
میکند که در نقطه چرخشی از زندگی و مواجه با نوعی بازی است کهف با این حال،
نمیتوان از جدی بودنش غافل بود. هر چند طبیعتاً آدمی مطیع دستگاه حکومتی است
و به آن احترام میگذارد و اخلاق و قانون را رعایت می کند؛ ناراحتیی در خود احساس
میکند که حاکی از مجرمیت مجهولی است. شاید هم به سبب روح استدلالی و
منضبطی که دارد، از جنبههای بیمعنی این قضیه که مدعی عدالت و صراحت است
جاخورده است. از این رو، یوزف ک. تصمیم میگیرد که به احضاریهها با ابراز خشم
و اطمینانی که در واقع امر، پردهای برای پوشاندن اضطراب درونی خویش است پاسخ
بگوید و رفتار خود را در انظار چنین توجیه کند که لازم است بینظمیها و استبداد رأی
دستگاه قضایی را برملا کرد. و بالاخره، این برای او فرصتی است که بیگناهی خود را
ثابت و یکباره همه چیز را روشن کند. ولی این بحثها و استدلالهایی که یوزف ک. در
برابر چشم دیگران و خود میگسترد جستنهای کسی است که در دامی نامرئی گرفتار
آمده باشد، یا نخستین گامهایی که در درون دالان پرپیچ و خمی برداشته میشود، یا
نخستین چرخهای چرخدندهای است که لاینقطع میچرخد. از این رو، درام ک. فراتر از
مقولات واقعیت و خیال است، زیرا صورت حقیقی به خود میگیرد از نوع حقیقت زندگی
دیوانهای، بیماری یا بیگناهی که حالتشان با حالت معمول دیگران متفاوت است.
نخستین برخوردهای یوزف ک. با این ماشین اداری اسرارآمیز و غولآسا وسعت ناتوانی
او را بر او آشکارمیکند: این ماشین اداری همه جا حاضر و ناظر است، منتها نه مستقیماً
، بلکه به واسطه کارمندان دونپایهای که وظایفی محدود دارند و کار خود را در پشت صحنه،
در زیر ظواهر محقر و بی نام و نشان، به صورتی مبتذل ولی مفید انجام میدهند. یوزف ک.
وقتی که با این دنیایی که وجودش حتی در تصور هم نمیگنجد رو به رو میشود و این
سازمان مخفی ولی قانونی را میبیند که بازپرسی و بازجویی میکنند بیآنکه بگویند
چرا، آن هم در به اصطلاح اداراتی واقع در اتاقهای زیر شیروانی و پستوهای بالا اتاقها،
و به دادگاهی احضارش میکنند که جلساتش در آخرین طبقه ساختمانی تاریک و
مخوف در محله فقیرنشین شهر برگزار میشود، گویی افسون میشود، زیرا مسئله
اساسی برای او این است که بیگناهی خود را ثابت کند و به عذاب عقل خود که
برمیآشوبد و هر روز بیشتر در الان پرپیچ و خمی از ترس و دغدغه و مسئولیتهای
موهوم پیش میرود تا پایان دهد و در برابر توطئهای که شواهد بسیار بر سوءنیت
خود به دست میدهد از خود دفاع کند. به این ترتیب، این محاکمه، رفته رفته برای
یوزف ک. به صورت فکر ثابتی در میآید. یوزف ک. کارش را در بانک مهمل میگذارد
و ساعتها وقت خود را در برسی امکانات نجاتی که پیش روی خود میبیند صرف
میکند، شهر را در جستجوی وکیل مدافعی که بتواند از این دعوای بیعلت او
دفاع کند زیر پا میگذراند و با تب و تاب بسیار کسی را میجوید که بتواند با قضات
مأمور رسیدگی به پرونده او تماس برقرار کند. درام شک، درام انسانی که به مقتضیات
آرمانی رسمی گردن نهاده است و اکنون درمییابد که عوامل این نظام عالی مردمان
حقیر و نادان و متقلب و تجسم بیعدالتی کاملاند. یوزف ک. به تدریج که راه های
امید بر او بسته میشود، میبیند که تنهاییاش در شهری که گویی به صورت دادگاه
بزرگی برای محاکمه او درآمده است بیش از پیش افزایش مییابد. چون ناگزیر از ایفای
نقش متهمی شدهاست که از بیگناهی خود دفاع میکند، خود را در جهار دیوار
شخصیت خود محبوس مییابد. با تعجب میبیند که همه از جریان محاکمه او آگاهند:
در بانک، در خانه، در کافه، در همه جاهایی که او در آنها قبلاً زندگی عادی کارمندی
خود را خویشتندارانه میگذراند، هزار حرکت و نگاه کنایهآمیز در کمین کوچکترین
واکنشها و سخنان اوست. همه چیز برایش غیرقابل تحمل شده است. و وقتی که
یوزف ک. مطمئن میشود که هیچ واسطهای میان او و محاکمه نیست، و خود را در
مرکز این محاکمه مییابد که خود ناگزیر جزئی از آن است، تسلیم میشود و منتظر
اجرای حکم از پیش صادر شده می ماند. شبی، شب سی و یکمین سال تولدش،
دو آقای پریدهرنگ و فربه و فراک سیاه پوشیده به خانه یوزف ک میآیند تا او را به معدن
سنگی در منتهیالیه شهر ببرند. ولی اگر یوزف ک.، که خود را عاجز از تمرد میداند و
یقین دارد که تنها و بییاور است،همراه آنها میرود، از واقعه بیخبر است، زیرا تصویرهای
این گردش شبانه را به روشنی ثبت میکند. او به ناخواه در بازیابی شرکت میکند که
قواعدش را نمیداند. همه چیز به سادگی هر چه تمامتر، به مبتذلترن صورت خود، در
چارچوب تنگ امور واقع میشود. شهر از این قربانی که آرام آرام، در میان دو دژخیم
محترم، و شانه به شانه آنها قدم برمیدارد بیخبر است. منطق میگوید که آنچه واقع
میشود اجتناب ناپذیر است و راهی برای بیرون رفتن از آن وجود ندارد، و اعدام بدون
محاکمه همیشه همینطور است: با این حال «منطق بیهوده سعی میکند که انعطاف
ناپذیر باشذ؛ در برابر انسانی که میخواهد زنده بماند تاب مقاومت ندارد. آخر کجا بود
آن قاضیی که او نتوانست هرگز او را ببیند؟ کجا بود آن دادگاه عالیی که او هرگز دستش
به آن نرسید؟» یوزف ک.، در برابر پوچی و بلاهت حقیرانه، و گویی شریرانه، امید مبهم
و نامعقولی ابراز میدارد که همانقدر بارز و بزرگ است که آنچه مخالف برآورده شدن
این امید است حقیر و بیمقدار است. «نمیتوانست نقش خود را تا پایان ادامه دهد،
نمیتوانست همه بار و وظایف مقامات را از دوششان بردارد؛ مسئولیت این تقصیر
اخیر بر عهده کسی بود که حاضر نبود باقیمانده نیرویی را که برای این کار لازم بود
به او بدهد.» ولی دیگر دژخیم کاردش را در قلب او فرو میکند؛ یوزف ک. با چشمان
در حال مرگ خود هنوز میتواند آن دو آقا را ببیند که روی صورتش خم شدهاند تا پایان
کار را ببینند. میگوید: «مثل یک سگ! و چنان بود که گویی شرم میبایست پس از
مرگ او به حیات خود ادامه دهد.» با این عبارت است که محاکمه پایان مییابد. صرفنظر
از دید مابعدالطبیعی یا روانشناختیی که این اثر به خواننده القا میکند، و صرف نظر از
ملاحظات اجتماعی یا ادبی، این رمان مانند همه آثار کافکا نوعی کوشش برای بازسازی
تجربهای عمیق است. و این بر خلاف روش معمول است. اگر مسئلهای کلی را مورد
بحث قرار میدهد، به سبب زیاده دقیق شدن در شرایط خاص خویش است. از بس به
سطح میپردازد به عمق دست مییابد، و از بس گودیها را میکاود برجستگیها را نمایان
میسازد: و این نتیجه نوعی طنز وارونه و وسیله دست یافتن به بداهت میشود. به این
ترتیب عنصر اساسی خود را از ابهام کلمات میرهاند و با عریانی و قوت خاصی واقعیت
را جلوهگر میسازد. کافکا به راههای مطلوب شعر روی میآورد و نقطه پایانی بر بنبست
نوع ادبی رمان مینهد. نویسندگی جدید، از آن پس، گزیری جز توجه به این تجربه ندارد.
آثار کافکا را عموما دشوار و گاه غیر قابل فهم می دانند با وجود این، همگی به نثری روان
و دقیق نوشته شده اند. دنیایی که نبوغ خلاق او برخاسته، کیفیتی رویایی اما کاملا واقعی
دارد. انسان مدرن در این دنیا چونان موجودی ترسیم شده است اسیر هراس، در اندیشه ی
گناه و زیر بار دلهره، هیاتی بی خویشتن و منزوی که جهت نیل به رستگاری در چنبره ی
جستجویی ابدی ولی بی حاصل گرفتار آمده است... گاه اشخاص داستانی او حیواناتی
اجتماعی اند که تخته بند واقعیت فریب آمیز وجود بورژوایی خود هستند. حتی در کنار
امنیت فریبنده ی دنیایی که در آن سکونت دارند، تا ابد از این واقعیت آگاه اند که از محیط
اجتماعی و فرهنگی آن اطلاعی کسب نخواهند کرد. بدین ترتیب معضل آنان، نه تنها
روحی و ماورای طبیعی است بلکه معضلی اجتماعی است آمیخته با کند ذهنی برای
درک امکان بقا یا حتی امکان نابودی...
نوشته شده توسط الهه هوشیاری در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ساعت 23:46 موضوع داستان | لینک ثابت
نمي دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمي خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت
ولي بسيار مشتاقم
كه از خاك گلويم سوتكي سازند
گلويم سوتكي باشد به دست طفلكي گستاخ و بازيگوش
و او يكريز و پي در پي
دم گرم خموشش را در گلويم بفشارد
وخواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدين سان بشكند دائم
سكوت مرگبارم را
نوشته شده توسط ارشیا در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 ساعت 9:56 موضوع | لینک ثابت
فریدون مشیری
/زندگی%20نامه%20فریدون%20مشیری%20به%20همراه%20اشعار%20ایشان_files/kdj3hddb5byd4ycfo10.jpg)
نوشته شده توسط زهرا اسدي در دوشنبه یازدهم آبان 1388 ساعت 19:21 موضوع زندگی نامه | لینک ثابت
شلوغ
شلوغ
مثل هميشه شلوغ
آنقدر كه از هيچ زاويهاي پيدايت نميكنم
و هيچ گوشه آسمان طلايي نيست
شلوغ
شلوغ
مثل هميشه شلوغ
اما نه مثل هميشه معطر
نه مثل هميشه پر از حس كبوتر
راستي امروز چرا هيچكس
وسط خيابان و پيادهرو
ناگهان به سمت روشن شهر
تعظيم نميكند؟
چرا امروز ناگهان
تسبيح و جانماز و انگشتر
ناياب شده است؟
اصلاً از تشنگي مردم
فلكه آب كو؟
و در ظلمات ماندهام
فلكه برق؟
طبرسي غيبش زده
كه رانندهاي داد ميزند: خاوران، مشيريه!
رانندهاي ديگر: امام حسين، هفت تير!
و ديگري: شوش، راه آهن، ترمينال جنوب!
شلوغ
شلوغ
مثل هميشه شلوغ
مثل همين شعر شلوغ ...
آب رفتهام
آب رفتهام
آب رفتهام
و مثل مورچهاي ميپلكم زير دست و پاها
و مثل مورچهاي در خيابانها
از زير چرخها
فرار ميكنم
و مثل مورچهاي زورم نميرسد به بليت هواپيماي تو
به بليت قطار تو
حتي به بليت اتوبوس تو
زورم نميرسد به صاحب هتل هايت
زورم نميرسد به صاحب رستوران هايت
زورم نميرسد به بازار رضايت
زورم نميرسد به اين شعر افسار پاره كرده
پس حق دارم عقدهاي شوم
پس حق دارم قاطي كنم
و حق دارم ميدان خراسان تهران را با خراسان تو اشتباه بگيرم...
شاعر:حمیدرضا شکار سری
نوشته شده توسط امیرفلاح در شنبه نهم آبان 1388 ساعت 0:0 موضوع | لینک ثابت
شمع وسوسه بيگانه مى شوم
گـرد ضـريـح پاك تو پروانه مى شوم
ايـن جا به جام بوسه شراب ضريح را
تـا انـتـهـاى ذائـقـه پيمانه مى شوم
ديـوانـه را بـگو طلب عقل تا به چند؟
مـن مـى رسم كنار تو ديوانه مى شوم
اى كـاش تـا كـبوتر صحن توام كنند
چـون زائـر هميشه اين خانه مى شوم
گو جان فداى نام تو سازم رضا! كه من
مـى سازم اين حقيقت و افسانه مى شوم

نوشته شده توسط ارشیا در پنجشنبه هفتم آبان 1388 ساعت 19:7 موضوع | لینک ثابت
مادري بود و دختر و پسري
پسرك از مي محبت مست
دختر از غصه پدر مسلول
كه پدر تازه رفته بود ، از دست
يك شب آهسته با كنايه طبيب
گفت با مادر: اين نخواهد رشت
ماه ديگر كه از سموم خزان
برگ ها را بود به خاك ، نشست
صبري اي باغبان كه برگ اميد
خواهد از شاخه حيات گسست
پسر اين حال را مگر دريافت
بنگر اينجا چه مايه رقت هست
صبح فردا ، دو دست كوچك طفل
برگ ها را به شاخه ها ، مي بست
زنده ياد شهريار
نوشته شده توسط نسترن خوش روش در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 17:56 موضوع | لینک ثابت
{آی.ای.ریچارددز: یک اثر هنری واکنش خاص و موزونی در بیننده یا خواننده ایجاد میکند زیرا زیبایی خود چیزی است که موجب تعادل ترکیبی میشود}
تعریف نقد:
نقد در لغت جدا کردن دینار و درهم سره از ناسره و تمیز دادن خوب از بد((بهین چیزی بر گزیدن)) و در زبان گفتار به بهای مال و غیره اطلاق میشود که هنگام خرید پرداخت میشود.
اما در اصطلاح ادب تشخیص محاسن و معایب سخن و نشان دادن خوب و بد اثر ادبی است.
نقد ادبی:
شناخت ارزش و بهای واقعی اثار ابداعی و آفرینشهای ادبی و نیز بررسی قواعد و اصول یا علل و عواملی است که باعث میشود اثری درجهء قبول یابد و یا مورد رد و انکار و بی اعتنایی قرار گیرد.
مواردی که در نقد ادبی مورد توجه است:
.نقد ادبی تاثیر واقعی آثار هنری را توجیه میکند و خط سیر ذوق و هنر را در هر زمان معلوم میدارد و آن را از وقفه و رکود باز میدارد.
2.نقد ادبی وقتی مهم خواهد بود و ارزش و اهمیت دارد که دور از شائبهء اغراض باشد و قضاوت راستین و بینش و آگاهی مایه های اصلی آن را تشکیل دهد.
((چخوف نویسندهء روسی،نقادان را چون خرمگسهایی میداند که روی پیکر اسب مینشینند و او را نیش میزنند واز شخم زدن باز میدارند... اما...))
3.اما نقد راستین گذشته از این که گاه خود نوعی آفرینش هنری است، سازنده است و اهمیت فراوان دارد.
4.نقد ادبی نه تنها برای کسانی که می خواهند اثری ادبی را مورد مطالعه قرار دهندو از آن تمتع برند ویا به درک لطایف و ظرایف آندست یابند؟،در خور اهمیت و مفید فایدهء بسیار استبلکه برای کسانی که به ابداعات ادبی دست می یازند خاصه کسانی که در این راه تجربهء کمتری دارند،ارزش و فایدهء فراوان داردزیرا هم به آن راه واقعی را نشان می دهد و هم آنان را از کجرویها ویا زیاده رویهای بی مورد باز می دارد و به راه درست و واقعی هنر، رهنمون می شود.
نقد لغوی:
منظور از نقد لغوی بررسی و کاربرد زبان و اصول و قواعد آن در یک اثر ادبی است،اعم از شعر یا نثر.
{رعایت نکردن قواعد زبان برای شاعران و نویسندگان درجهء دوم نه تنها عیب محسوب میشود بلکه برای شاعران و نویسندگان بزرگ نیز چنانچه فایدهء بلاغی نداشته باشد نقض است و ناروا}
مواردی که در نقد لغوی مورد توجه است:
1.کاربرد کلمه
2.خلق تعبیرات و ترکیبات زیبا،درست،خوش آهنگ
3.گذاشتن کلمه در جای درست
4.نقش مترادفات
5.اشتقاق کلمات و مترادفات آنها
نقد فنی:
بحث در چگونگی کاربرد فنون بلاغی در شعر و نثر و ارزش و اعتبار آنهاست.
مواردی که در نقد فنی مورد توجه است:
1.مهمترین نوع نقد در ادب فارسی است.
2.بررسی کامل بلاغت ،اعم از معانی،بیان بدیع در نقد فنی.
3.آفرینش بدیع آرایش های کلام
4.موسیقی کلام و کلمه، ایقاع هم در نثر هم در شعر
((ایقاع:واحدهای متقارن و متکرریک وزن .هم در شعر و هم در نثر وجود دارد.))
نقد زیبا شناسی:
در واقع بررسی جوهر هنر دور از محتوای خاص آن،ریشه و اساس این شیوه نقادی را در اروپا میتوان یافت.
مواردی که در نقد زیباشناسی مورد توجه است:
1.آلن پو:انشای آثار ادبی در حکم بنایی است که معمار میسازد و در انچه اهمیت دارد هماهنگی و توازن است.
2.توجه به امور محسوس و جزئی
3.توجه به خود اثر مهم تر از محیط پیدایش آن است.
4.استقلال هنر،وسیله نبودن بلکه هدف بودن آن است.
نقد اخلاقی:
|
|
مواردی که در نقد اخلاقی مورد توجه است:
1.در ایران هرگز نقد اخلاقی به طور مستقل وجود نداشته است.
2.ارزش های نقادی را اصل و ملاک نقادی دانستهاند.
3.کلاسیک های قرن 17 غایت اخلاقی را برای یک اثر ارزندهء ادبی علاوه بر زیبایی صورت آن،مهم شمرده اند.
نقد اجتماعی:
نشان دادن ارتباط ادبیات با جامعه و تاثیر جامعه در ادبیات و همچنین تاثیر ادبیات در جامعه.
مواردی که در نقد اجتماعی مورد توجه است:
1.نقد اجتماعی،آثار ادبی را همواره محصول و مولود حیات ومحیط اجتماعی می داند.
2.از اوان مشروطیت در ایران روشن فکران ایرانی سعی در رواج نقد اجتماعی چه در شعر و چه در نثر دانسته اند.
3.از معتبر ترین انواع نقد به شمار میرود.
نقد تاریخی:
بررسی حوادث یا امور مربوط به تاریخ،بحث دربارهء حیات شاعران و معاصران او،روابط او با هم عصران ویا تحقیق درباب اسناد و مدارک و صحت و سقم نسخه یا نسخ کتاب و چگونگی وجود تحریف و تصحیف و تصحیح اثر و جست و جوی اشارات و حوادث تاریخی و بحث هایی از این قبیل را نقد تاریخی گویند.
مواردی که در نقد تاریخی مورد توجه است:
1.از رایج ترین شیوه های نقد ادبیات است.
2.وقتی میتواند به درستی انجام شود که گذشتهء آن و نیز عصری که پدید آورندهء آن است به خوبی شناخته شود و آرمان هایی که در آن روزگار تجلیاتی داشته،احساس گردد.
3.نقد تاریخی به طور جنبی یکی از روش های موثر و مفید نقد ادبی است.
نقد روان شناسی:
در این نقد جریان باطنی و احوال درونی شاعر و نویسنده را درک و بیان می نماید و قدرت و استعداد هنری و ذوق قریحهء او را تعیین می کند واز این راه تاثیری را که محیط و جامعه و سنتها و مواریث در تکوین این جریان دارند مطالعه می کند.
مواردی که در نقد روان شناسی مورد توجه است:
.۱ایجاد تعادل روانی در خواننده
2.روان شناسی مانند سلاحی در پیکار با ارزشهای گذشته به کار می آید.
3.در اقسام نقد، شعر و ادب را عبارت میدانند از روان شناسی شاعر یا نویسنده.
(نقد لغوی ، نقد فنی، نقد زیباشناسی که غالبا جنبهء لفظی دارند) و (نقد اخلاقی، نقد تاریخی، نقد اجتماعی، نقد روان شناسی که محتوا یا درون مایهء اثر را مورد بررسی قرار می دهند).
زیگموند فروید:آرامش انسان حاصل غلبهء غریزهء حیات است و نا آرامی ره آورد غریزهء مرگ.((روان آدمی عرصهء کشمکش بین غریزهء حیات و مرگ است))
جست و جو در زوایای روح انسان از کهن ترین ایام در شعر دراماتیک یونان وجود داشته و بعدها نیز در اروپا کسانی مانند شکسپیر-راسین-مترلینگ-ایبسن و داستایوسکی بدان پرداخته اند.
نثر: نوشتن هر نوع کلام غیر موزون که مفهوم خاص و معینی داشته باشد نثر نام دارد.
((نثر چنانچه در خدمت اندیشه و فکر و زندگی معنوی و روحانی انسان و نیازهای اجتماعی و ملی انسانی قرار گیرد نویسندگی نام دارد.))
وقتی از نویسندگی صحبت می کنیم منظورمان داستان نویسی یا نمایشنامه نویسی نیستبلکه بی تردید برای نویسندگی قالبهای دیگری چون: مقاله نویسی- نامه نویسی- سفر نامه نویسی- شرح حال نویسی و گاه نقد نویسی وجود دارد.))
تفاوت بین محقق یا دانشمند و نویسنده:
{چنانچه نویسنده چیزی از وجود خود و اندیشه و احساس خویش را در آن قرار ندهد و نوشتهء او صرفا نوعی نقل ساده و دور از هر نوع هدف و غرض و اندیشهء خاص باشد با آنکه در نگارش مطالب خود نثری گیرا و هنرمندانه داشته باشد نمی تواند در جرگهء نویسندگان قرار گیرد.از این روست که بسیاری از محققان که به تحقیقات علمی و تاریخی و اجتماعی می پردازد،صرفا می خواهد یک مسالهء صد در صد علمی را بیان کند از گروه نویسندگان خارج می شود ومحقق و دانشمند به حساب می آید}
سبکهای نثر فارسی را از قدیمی ترین ایام یعنی چهارم هجری تا به امروز می توان به سبک های :
ساده- فنی - مصنوع و متکلف - سادهء مدرن- نثر معاصر
سبک ساده:
1.ایجاز و اختصار کم
2.تکرار فعل یا اسم
3.کوتاهی جمله
4.کمی لغات عربی
5.کاربرد لغات فارسی کهنه
نثر فنی:از اوایل قرن 6 تا 7
1.نثر فنی سعی می کند که از مرز نثر خارج می شود وبه شعر نزدیک شود.
مصنوع و متکلف: نثر دورهء مغول و تیمور تا اوایل قاجاریه
1.نثر فارسی در این دوره ضمن انواع تکلفات دچار انحطاط می شود.
2.استعمال لغات عربی و ترکی
3. اطناب های ممل و مترادفات بی معنی و پیاپی
4.وجود سجع های بارد و متوالی
5.تکرار تعارفات و تملقات
6.آوردن شعرهای سست،ترکیبات نا هنجار و غامض
7.جمله های ثقیل و مکرر.......
سادهء مدرن:
از اوایل قرن 13 هجری در نثر نیز مانند شعر بازگشتی به سوی گذشته روی می دهد.
نثر معاصر:
از اوایل قرن 14 بر اثر نفوذ تمدن غرب،وخاصه آشنایی با علوم جدید و ادب اروپایی و رواج روزنامه و نیز زمزمهء آزادی خواهی و تجدد طلبی،نسبت به شیوه های قدیم نثر خاصه نثر های دیوانی و پر تکلف نوعی مخالفت و ستیزه جویی به وجود می آورد.
منابع((کتب زبان و ادبیات فارسی و نقد ادبی نوشتهء دکتر زرین کوب))
اهل کاشانم
روزگارم هی بدک نیست
حواسم هست که یه کوچولو دیر شده که نقد صدای پای آب سهراب رو تقدیم کنم،سعی می کنم قبل از اینکه خود سهراب به خوابم بیاد و مثل اقای خسروی تحدید به حذف من از گروه نکرده تقدیم دوستاران ادب بکنم فعلا .....
نوشته شده توسط نوشين اميني در سه شنبه پنجم آبان 1388 ساعت 17:12 موضوع مقاله | لینک ثابت
با سلام
جلسه بعدی کانون جمعه برگزار می گردد.
جلسات بعدی نیز طبق روال قبل جمعه ها راس ساعت ۹ برگزار می شود.
کانون ادبی پادیان پارسی
نوشته شده توسط پادیان پارسی در دوشنبه چهارم آبان 1388 ساعت 20:29 موضوع | لینک ثابت
روز ۲ آبان سالروز تولد دوست عزیز و بامحبتمون یعنی جناب اقای ارشیا مهدوی مبارک !!!!!!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط فرهاد شجاع سرچشمه در یکشنبه سوم آبان 1388 ساعت 18:17 موضوع | لینک ثابت
عبور ...
چون به ياد تو مي افتم
ديده ام از اشك تر ميشه
شادي از من مي گريزه
گريه هم بي اثر ميشه
وقتي اين شعرو ميخونم
همش تو در برابرمي
ميدونم تو هم ميدوني
كه اميد أخرمي
وقتي چلچه ها ميان
از سفرهاي دورادور
از تو مي پرسم چو هر يك
مي كنند از بامم عبور
چون ز تو هيچ خبري نيست
ساز من بي أهنگ ميشه
مينوسم كه بداني
دلم برايت تنگ ميشه
با چنين تنهايي و درد
شب ميشه دنياي خورشيد
به خودم ميگم كه اي كاش
چشمونم تو رو نمي ديد...
نمي دونم شاعرش كيه اما فكر كنم از فرامرز اصلاني باشه
نوشته شده توسط مهدی احمدی در یکشنبه سوم آبان 1388 ساعت 12:20 موضوع | لینک ثابت
ناز چشمانت ، غزل يعني كه چشمانت پري
باز هم شعري برايت گفته ام من سرسري
خرده مي گيرند وقتي شاعر چشمت شوم
چون تو زيبايي چرا بايد بگويم ديگري
آفتاب از شعر چشمانت خجالت مي كشد
مثل خورشيدي و از درياي دل ، دل مي بري
اي تو معشوق غزلهايم چرا پنهان كنم
از فرشته كمتري ، اما از آدم سرتري
...
امير فلاح
نوشته شده توسط امیرفلاح در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 ساعت 22:50 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

مقدمتان گل باران
با سلام انجمن ادبی پادیان در سال 1386 در دانشگاه حسن آباد تاسیس شد
این انجمن وابسته به دانشگاه بوده و هیچ وابستگی با کانون های دیگر ندارد
امیدواریم تا با این وبلاگ همه فاصله ها رو برای رفع مشکلات ادبی از بین ببریم
پادیانی باشید.
فهرست اصلی
قلم داران
پادیان پارسی
هنگامه اکبری
الهه هوشیاری
باران
زهرا محمدیان
نسترن خوش روش
مینو سید زاده
مریم امیر پور
فرانک حیات بخش
ارشیا
علی نوری
فرناز موسوی
رقیه محمد نژاد
امیرفلاح
سجاد سعیدی
نوشين اميني
زينب شكري
مهرگان
زهره عالي طبع
نوشين اسماعيل وندي
پريسا مهدوي
ندا علمشاهي
پاتريس
مجيد مهدي زاده
فاطمه صادق بيگي
فرهاد شجاع سرچشمه
سميه لاهوتي
مريم صادق بيگي
زهرا اسدي
مهدی احمدی
آرشیو موضوعی
مردم بالا دست
صادق هدايت
شعرنو
فرهنگ لغات دهخدا
مداد سیاه
نشریه ادبی جن و پری
آواي آزاد
ادب آباد
از روي سادگي هايم
باران
بي خيالي ها
سكوت(فرهاد شجاع)
زمزمه های یک ابر (الهه هوشياري)
دفتر شعر پاتريس پادياني(علي خدايي پور)
میعاد در لجن ( مریم امیرپور )
مردمان سر رود
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
طراح قالب
POWERED BY